مسافری از آسمان

و بالاخره زایمان...

بالاخره پسر ما روز دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 11:55 ظهر در بیمارستان صارم تهران توسط دکتر مژگان کرم نیای فر به روش طبیعی به دنیا اومد. همونطور که چند ماه قبل خواب دیده بودم این روز مصادف بود با شب ولادت حضرت جواد الائمه و به میمنت این شب مبارک اسم محمد رو به اسمش اضافه کردیم و نامش رو محمدسامی به معنی محمد بلند مرتبه گذاشتیم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید و اما زایمان طبیعی... مثل هیجان شهربازی میمونه انگار برای بار اول سوار ترن هوایی بشی، اول راه که ترن آروم میره پیش خودت میگی خداروشکر فعلا که خوبه و یه مقدار از مسیر رو پیش رفتیم یهو میوفتی تو شیب، دلت میریزه اما تا میای به خودت بیای تموم میشه میگی آخیش اما هنوز آخیش نگفته شیب ب...
8 خرداد 1392

پسر و این همه ناز!!!!!!!!

همیشه شنیده بودیم که دخترا ناز دارن البته هر چی با خودم مقایسه میکردم نمیفهمیدم چرا این حرف رو میزنن آخه من که ناز نداشتم! اما الان که دوره عوض شده و همه چی برعکس مثل اینکه این مورد هم عوض شده و پسرا خیلی ناز میکنن. آخه تو یه فسقله پسر با این همه ناز همه ما رو گذاشتی سرکار؟! دیروز 40 هفته از دوران جنینی شما هم تموم شده اما هنوز نیومدی. همه دیگه کاسه صبرشون سر اومده. هی زنگ میزنن و خبر میگیرن که خوب بالاخره چی شد اومد یا نه؟ و ما همچنان میگیم منتظریم. میدونی سخت ترین قسمت انتظار کجاشه؟؟؟ این که چوب خطا رو تموم کنی اما انتظار به سر نیومده باشه و همچنان ادامه داشته باشه و تو ندونی تا کی دیگه باید منتظر بمونی اما اشکال نداره بالاخره انتظار...
28 ارديبهشت 1392

خاطرات جنین

شروع: تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه اظهار وجود: هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!! فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگیمی کردیم چه اتفاقاتی می...
25 ارديبهشت 1392

شمارش معکوس

مدتیه که شمارش معکوس شروع شده و داره به پابان میرسه اما از ورود شما پسر عزیزم به این دنیا هنوز خبری نیست. امروز 2 روز دیگه تا پایان هفته 40 باقی مونده و من هنوز علائمی از زایمان ندارم، اما پسر گلم نگران نباش هنوز فرصت داری تا اون تو باشی و لذت ببری. من و باباییت هم با اینکه خیلی دلمون میخواد که زودتر چشممون به دیدارت روشن بشه اما عجله نداریم و منتظر هستیم تا هر وقت که خودت و خدا بخواین وارد این دنیا بشی. فرشته کوچولوی من، این رو بدون که بهشت کوچیک ما آماده ورود فرشته ای مثل تو هست و همه منتظریم تا مشاممون رو از بوی بهشت خدا پر کنیم، میدونم بهشت کوچیک ما روی زمین در مقابل اون بهشتی که توش هستی بسیار ناچیزه اما پسرکم ما همه تلاشمون رو میکنیم...
25 ارديبهشت 1392

مادرم، روزت مبارک

    مادرم: با عشقت مرا بزرگ کردی، با شیره ی جانت مرا سیراب نمودی و من هرگز نتوانستم ذره ای از محبتت را سپاس گویم. اکنون من بزرگ شده ام، اکنون من فرزندی در بطن دارم و آماده ام که مادر شوم اما میدانم که هرگز نخواهم توانست چون تو باشم چرا که تو برای من یکی هستی و بی همتایی. دوستت دارم مادرم.   ...
11 ارديبهشت 1392

تولدت مبارک

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم   ...
5 ارديبهشت 1392

عکسهای سیسمونی

مدتی بود که به دوستان قول داده بودم تا عکسای سیسمونی رو بذارم اما متاسفانه فرصت نمیکردم البته علاوه بر اون، دلایلی شخصی هم مانع از این کار میشد. تا اینکه امروز این فرصت رو پیدا کردم تا وفای به عهد کنم. بعضی از دوستای گلم از من لیست هزینه ها رو خواسته بودند که من به طور کلی این هزینه ها رو برای کسانی که در حال تدارک سیسمونی هستند میذارم اما قبل از اون لازم هست که تذکر بدم که این قیمت ها دلیلی بر این نیست که فقط و فقط با این هزینه ها میشود خرید کرد بلکه میتوان با هزینه های بسیار پایین تر و یا بسیار بالاتر اماده ورود کوچولو شد. نظر من این بود که از خرید وسایلی که شک در استفاده از اونها داشتم جلوگیری بشه تا موجب انباشتگی وسایل بی کاربرد نشه و از...
27 فروردين 1392

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة

تقديم به بانوي ياس هاي عالم...زهراي مرضيه(س) عشق من پائيز آمد مثل يار باز هم، ما باز مانديم از بهار احتراق لاله را ديديم ما گل دميد و خون نجوشيديم ما بايد از فقدان گل خونجوش بود در فراق ياس، مشكي پوش بود ياس بوي مهرباني مي‌دهد عطر دوران جواني مي‌دهد ياس‌ها يادآور پروانه‌اند ياس‌ها پيغمبران خانه‌اند ياس ما را رو به پاكي مي‌برد رو به عشقي اشتراكي مي‌برد ياس در هر جا نويد آشتي ست ياس دامان سپيد آشتي ست در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس! بر لبان ما كه مي‌خنديد؟ ياس! ياس يك شب را گل ايوان ماست ياس تنها يك سحر مهمان ماست بعد روي صبح پرپر مي‌شود راهي شب‌ها...
25 فروردين 1392